|
L0vE YoU "N" Khoda Khabe Silent Voice ♥[̲̅w̲̅][̲̅e̲̅][̲̅l̲̅][̲̅c̲̅][̲̅o̲̅][̲̅m̲̅][̲̅e̲̅]♥
| ||
|
انقد رفتم بالا تا خدا رو ببینم ولی کسیو جز خودم ندیدم.
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 6:51 ] [ SamaN ]
سیگار پشت سیگار.پلاس در خیابان ها.جیب پر از تیغ آماده برای زخم زباش.حالت خلت بعد از دود
سیگار های حبس شده در نفس. به فکر عشق بازی با عشقم.به فکر تف کردن رویه شعر شاملو.به فکر دروغ بودن شعر های شاملو. به فکر شاعر تمام شد به فکروقتی که به فکر نینوش شاهین.به فکر قرص های حل شده در خون. به فکر خوابیدنش روی تخت یک نفره. به فکر پاک کردن چشم های همیشه گریانم با دستهایش.به فکر بیدار کردن خدا از خوابش. به فکر هم آغوشی با رویایش. به فکر حرف های فلسفیش.به فکر حسودی کردن به عشقش.به فکر عشق های کثیفی که همیشه مجنون درفکر کاندوم خریدن است. به فکر درد بی درمان پریودی که از روی لطافت لیلی است.به فکر عشق های کثیفی که در کمر خلاصه میشود قرص های حل شده در خون را سر میکشم،تیغ ها را از جیب در میاورم،خودم و خودش را میکشم تا خدا بیدار شود و مهدی بیایدو زندگی حیوانی ،زندگی آدم و حوا بشود. [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 22:23 ] [ SamaN ]
دختر اومد. عاشقش شدم. رفت. منو کشت. [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:49 ] [ SamaN ]
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:17 ] [ SamaN ]
گریمو تو نمیبینی / حالمو تو نمیدونی تو نخواستی نتونستی / که یه هم نفس بمونی هر چی که به سرم اومد/ خیلی ساده به تو گفتم حتی گفتم کمکم کن / من دارم از پا میفتم اما تو منو شکستی / دل به یه غریبه بستی اما تو ازم بریدی / اشک چشمامو ندیدی جلو چشم آسمون / جای دل جای دعا تو رو نفرین میکنم / واگذارت به خدا به همین تنگ غروب / به همین وقت عزیز واگذارت به خدا / همه چیو دور بریز میخوام که نفرینت کنم / به درد من دچار بشی اسیر دست بی وفا / رسوای روزگار بشی حالا که دوست دارم هام / به دل تو نمیشینه حالا دلو شکستی / خواستم از خدا همینه جلو چشم آسمون / جای دل جای دعا تو رو نفرین میکنم / واگذارت به خدا به همین تنگ غروب / به همین وقت عزیز واگذارت به خدا / همه چیو دور بریز [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:49 ] [ SamaN ]
هوا بارانی بود.سردم بود.سردیم از سردی نگاهش به من بود.گرفته بودمش بغلم مثله بید می لرزیدم.
باران ریملش را بر دور و بره چشم هایش پخش کرده بود.انقدر که رنگ قهوه ای چشم هایش به سختی دیده میشد. باران چتریه موهایش که از زیر روسریش بیرون بود فر کرده بود. همدم تنهاییش،گیتارش در دستش بود.باران شدید شد و کبودیه دور چشم هاش بیشتر شد.بیشتر لرزیدم.اما فکر میکرد من از باران میلرزم. همدمش را بر روی سرم گرفت تا خیس نشوم. کبودی چشمش هی بیشترو بیشتر میشد تا آنجا که اشک از چشمانم جاری شد.باران شدید تر شد.طوری که فرق اشکهایم که از روی ترس بود و اشک هایه آسمان که از خوشحالی بود معلوم نبود. جا تنگ بود.طوری که اگر خودمان هم نمیخواستیم به ناچار باید همدیگر را بغل میکردیم. اشک هایم را بر روی شانه اش خشک کردم.اما نمیدانستم که آخرین یادگاریم بر روی شانه اش است. سرم را بر روی قلب عاشقش گذاشتم تا صدای بی زمان قلبش را بشنوم. تردید داشتم.نمیدانم شاید همان ترس از چشم هایش بود.به عادت همیشگی میخواستم از رویه چشم هاش بوس کنم.چشم هایم را بستم تا بدونه ترس عادت همیشگیم را به جا آورم. شب شد و من در همان کوچه تنها بودم.بدونه او.یک باره پیامی برروی موبایلم آمد. نوشته شده بود بالاخره به آرزویم رسیدم که در زیر باران کناره تو باشم. اما الان هم همان جا هستم.باران می آید.نمیدانم چرا نمیخواهد یک باره دیگر آرزویش را تکرار کند. تنم سرد است اما این دفعه به خاطره ... .
خدا نشست و گریه کرد و خدایشو پس داد ابلیس از غصه مست کرد هر چی خورد پس داد [ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:38 ] [ SamaN ]
باورم نمیشه دستات تویه دست من نباشن رو درو دیوار خونه گرد تنهایی مهمون شه تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثله من پیدا نمیشه تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثله من پیدا نمیشه تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثله من پیدا نمیشه تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه
باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:46 ] [ SamaN ]
یادمه که یه روز تو میگفتی هنوز عاشقتم،دیونتم
حالا میگی ازت دیگه خسته شدم،کم میارم،دردمو با کی بگم ؟ اگه دلخورم از تو میخوام بدونی عمر منی،عشق منی میمیرم حالا که داری میری که من تنها بشم،دردمو با کی بگم ؟ به جون دوتامون ازت دلخورم،میدونه خدامون ازت دلخورم با چشمام میگفتم نباید بری،واسه گریه هامون ازت دلخورم خیال کردی آسونه تنها شدن،ببین التماسو تو چشمایه من خیال کردی من دل ازت میبرم،واسه اینه میگم ازت دلخورم میخوام از ته دل دیگه گریه کنم،داد بزنم،آخه عاشقتم میخوام هر جوریه ببینم تو رو باز زل بزنم توی چشم تو یکم دستتو بگیرم که یادت بیارم قولمونو،حرفامونو بمونیم پیش هم آخه خسته شدم باز دوباره دلخورم از تو یه کم به جون دوتامون ازت دلخورم،میدونه خدامون ازت دلخورم با چشمام میگفتم نباید بری،واسه گریه هامون ازت دلخورم خیال کردی آسونه تنها شدن،ببین التماسو تو چشمایه من خیال کردی من دل ازت میبرم،واسه اینه میگم ازت دلخورم
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 23:50 ] [ SamaN ]
باز هم آفتاب غروب كرد و شب اومد
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 21:45 ] [ SamaN ]
یه روز تو زندگیم بودی...
[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 17:28 ] [ SamaN ]
B0r0 peye karet adame avazi zendgim0 atish zadi halalet nemik0nam.qalat kardi asheqi.by
باشه [ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 8:27 ] [ SamaN ]
ببخشید بازیگره خوبی نبودم و نتونستم جایه عشقت واست بازی کنم. واسه کسی که خرابه عمری زیره آوار ... [ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 22:30 ] [ SamaN ]
سيلي هايت براي من [ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 19:57 ] [ SamaN ]
هوس کردم بازم امشب زیر بارون و تو خیابون به یادت اشک بریزم طبق معمول همیشه
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 17:52 ] [ SamaN ]
ساده لباس بپوش! ساده راه برو! حسین پناهی [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 14:15 ] [ SamaN ]
به نام خالق ... بچه جون بس کن.تا کی می خوای الاف بشی تو خیابون ؟؟ چرا انقد اروپای فکر میکنی؟؟ تا کی می خوای دخترایه مردمو بیچاره کنی؟؟ مگه خودت ناموس نداری؟؟ مثله این که یادت رفته کجا زندگی میکنی.تا کی میخوای تو دوستیات مثله گرگ شکار رو بکنی؟؟ پاشو برو سره درست.خبره مرگت امسال کنکور داریا.بشین سره درست تا فردا یه کاره ای بشی پارتیمون جور بشه. آخه چرا انقد لج باز شدی؟؟ دوستاتو بذار کنار خودتو فدایه دوستات نکن.آخه از دوستات چی دیدی؟؟ به جایه این که به معلمات بپری مثله بچه آدم بشین درستو بخون.هر چی بهت میگه نشنیده بگو چشم.
صبر کن تند نرو.یه بارم تو حرفامو بشنو. من همون بچه جون چند سال پیشم که وقتی معلم رو تخته سیاه نوشته بچه ها الف مثله چی گفتم آزادی. یادم نرفته کجا زندگی میکنم.میدونم زندانی هستش که آزادیش دسته خودمه. من گرگ نیستم که شکار رو بکنم.آدمم زندگی رو میکنم. بابا جون من همون بچه جونم که وقتی تو میگفتی مرگ بر من میگفتم یه بارم صلح. این هم رنگ،چرا بهم یاد دادی مشکی رنگه عشقه؟؟؟؟ ولی قسم به بغضم ... . استادم یه چیزه بزرگی بهم یاد داده. بهم گفت : واسه کسی که خرابه عمری زیر آوار/آخرین جمله همینه خدانگهدار. [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 22:57 ] [ SamaN ]
عشق رفت برای چه؟ برای عشقش عشقش چه بود؟ دوری از چه؟ از من چرا؟ نمیدانم نتیجه؟ مرگ [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 12:50 ] [ SamaN ]
نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیست تصور کن یه مردو با چشمای خیس نمیخوام نباید به شعرم به تو جسارت کنم نباید حس عشقو تعبیر به اسارت کنم
[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 15:50 ] [ SamaN ]
نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 14:23 ] [ SamaN ]
چشم هایت بهانه ای بود تا تو را از عمق هستیم لمس کنم.کلید ورودت به قلبم بودند.قلبت همان عشق بود.افسوس که در راه تاریک قلبت پنهان شدم چون چراغی روشن نبود... [ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 21:23 ] [ SamaN ]
خانوم یا آقایه غریبه که قصده اذیتمو داری لطف کن نظر نده دیگه
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 16:5 ] [ SamaN ]
دوست شدم تو رفاقتم مرام گذاشتم.فهمیدم دلش خیلی آشوبه.کمکش کردم.عاشقش شدم ولی افسوس که نتونسته بودم کمکش کنم تا درداشو فراموش کنه.افتادم تو عشقه یه طرفه.درده عشقی کشیدم که اندازه درده پریوده تموم جماعت بود.ولی نه هفت روز،از روزی که عاشقش شدم تا الان.به حاله گریه دارم خندید.انتظار داشتم دستمو اون بوس کنه نه تیغ. این بود گه زندگیم شد مرگ.مرگم شد تولدم تو عشقش. [ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 22:34 ] [ SamaN ]
زندگیم چیست؟ در جوانی پیر شدن. به عشق نرسیدن. گریه کردن تا صبح هم آغوشی بسته بسته قرص هایه رویه میز. دوست دارمایی که زندگیت به زندگیش میگه. تنها آرزو ((مرگ)). پیدا کردن یه جا واسه خودکشی. فکر کردن به شعره رو سنگ قبرم. خوابیدن عشقم بعد از مرگم بغل دیگری. جمع کردن پول واسه حشیش خریدن. به بهونه آدامس خریدن بیرون رفتنو سیگار کشیدن.
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 0:18 ] [ SamaN ]
خداحفظ زندگیم/به یاد اولین دیدار. دوست دارم.بای [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 21:8 ] [ SamaN ]
دیگر ورق های تاروت هم نمی توانند بگویند که آیند من در کنارت میمیرم یا به یاد تو. دیگر در فال قهوه ام نشانه ای از ما شدن من و تو نیست. دیگر از بی رحمی های تو دلم نمی تواند خوش باشد که به هم می رسیم. خودکارم آرام آرام دارد از نوشتن دل شکستن تو سرطان می گیرد. جوهر خودکارم از بس که از ترس جدایی نوشته است دارد خشک می شود. ورق هایم دیگر نمی توانند بیش از این شاهد بی محبتی تو باشند. دیگر سرگیجه ای که سیگارم می دهد نمی تواند یاد تو را در کوچه ای که بار اول قرار گذاشتیم از ذهنم بیرون ببرد. حالت مستی هم نمی تواند کاری کند که حتی برای چند لحظه بیخیال تو بشوم. حشیش هم دیگر نمی تواند جای خماری چشم های ناز تو را در ذهنم پر کند. تیغی که از روی حسرت بر دست هایم خورده دیگر نمی گذارد جایی سالم بر روی دست هایم پیدا کنم. این ها که همه مسکن دردهای من هستند نتوانستند جای تمام نا مهربانی،دل شکستن و ترس از جدا شدن تو را پر کنند پس وای به حال من
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 20:32 ] [ SamaN ]
خواستم با خدا حرف بزنم عربی بلد نبودم. خواستم با زندگیم حرف بزنم در گیر زندگیه یکی دیگه بود. خواستم با عشقم حرف بزنم در گیر عشق یکی دیگه بود.
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:47 ] [ SamaN ]
دختری به کوروش بزرگ گفت:من عاشق شما هستم .کوروش به او گفت:لیاقت شما برادر من است که از من زیبا تر است و پشت سرت ایستاده دختر برگشت و کسی را ندید کوروش به او گفت اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی ...................................................... فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد ...................................................... ما برآنیم تا تاریخی را که از پس هزاران سال تمدن و فرهنگ ایران زمین از ما غارت شده به ایران و ایرانی باز گردانیم و هر آنچه که نیاکان پاک و پر مهرمان به ما آموختند را یاد آوری کنیم.
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 9:46 ] [ SamaN ]
خدا.............خدا................خدا................خدا....................چرا جواب نمیدی پس؟؟ آخ ببخشید حواسم نبود خوابی [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 20:21 ] [ SamaN ]
عشق چیست ؟؟؟
از معلم ادبیات پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت زخم دل مجنون. از معلم زبان فارسی پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت عشق اسم است (نکره ناشناس) از معلم دینی پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت حرام است. از معلم زبان انگلیسی پرسیدم عشق چیست ؟؟ است. Love گفت همان از معلم هندسه پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت پاره خطیست مماس بر قلب عاشق. از معلم جبر و احتمال پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت محاسبه ای است که احتمال آن کم است. از معلم جغرافیا پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت مواد مذابیست زیر پوسته قلب. از معلم تاریخ پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت سقوط سلسله قلب. از معلم شیمی پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت تقطیر جز به جز قلب. از معلم فیزیک پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت جاذبه ای است که در میدان قلب به وجود می آید. از معلم زیست پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت حالتی است که در قلب نزدیک سرخرگ بعد از دیدن یار به وجود می آید. از معاون پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت یادم بنداز این لغت را در انظباطت ثبت کنم. از مدیر پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت اخراجی. از عشقم پرسیدم عشق چیست ؟؟ گفت عشق الکیه.دوست داشتن خیلی بهتر از عشقه.دوست دارم. [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 9:24 ] [ SamaN ]
از عطر تنش رو کادوئی که واسه ولنتاین داده زده. اما نمیدونم چرا رفتش ؟ فکر کنم فقط میخواد منو با عطر تنش دیوونه کنه یا داره انتقام اون بلایی رو که سرش آوردمو میگیره. فقط به عشق عطر تنش میام خونه.تموم خونه بویه عطر تنشو میده. شبا فقط به عشق اون عروسکی که داده میخوابم. اینجوری با خودم میگم دستش به این عروسکه خورده واسه همین تا صبح تو بغلمه. اون شکلات تلخی که داده رو خوردم و فهمیدم چه تخیلیی رو لمس کرده وقتی بهش خیانت کردم. اون شمعی که بهم داده گذاشتم واسه اون موقع روشنش کنم که دیگه نیست تا با همون شمع خودمم تموم بشم. وقتی اون سیگار لعنتی رو میکشیدم فکر میکردم دوسم داره که داره به پام میسوزه اما نمیدونستم دلیلی میشه که من به پایه یکی دیگه بسوزم و دل یکی دیگه رو بشکنم. خودم آدمه کثیفی بودم به خاطر همین هر کی که سمتش میرفتو مثله خودم کثیف میدونستم. کارم شده رفتن به مسجد نزدیک خونشونو نماز خوندن.نه واسه خودما واسه این که خدا ازم قبول کنه دعاهایی رو که واسه سلامت بودنش میکنم. خودم فمینیسم هستم اما اون طفلکو همیشه محدود میکردم. همیشه میگفتم دوست دارم اما یه بار نشد به حرفم عمل کنم. بلاهایی رو که سرت آوردم میدونم قابل بخشش نیست اما..
پشیمونم.
دوست دارم
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 18:0 ] [ SamaN ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | ||